<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?><!-- generator="kowsarblog/6.7.8-stable" -->
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:admin="http://webns.net/mvcb/" xmlns:rdf="http://www.w3.org/1999/02/22-rdf-syntax-ns#" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom">
	<channel>
		<title>گنجینه قاصدک</title>
		<link>https://ganjenehghasedak.kowsarblog.ir/</link>
		<atom:link rel="self" type="application/rss+xml" href="https://ganjenehghasedak.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2" />
		<description></description>
		<language>fa-IR</language>
		<docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs>
		<admin:generatorAgent rdf:resource="http://b2evolution.net/?v=6.7.8-stable"/>
		<ttl>60</ttl>
				<item>
			<title>عشق آسمانی</title>
			<link>https://ganjenehghasedak.kowsarblog.ir/عشق-آسمانی-4</link>
			<pubDate>20:47:00 +0330 دوشنبه، 30 مهر 1397</pubDate>			<dc:creator>فاطمه راستی کردار</dc:creator>
			<category domain="main">بدون موضوع</category>			<guid isPermaLink="false">677066@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;post_tag://%D8%A8%D9%87&quot; class=&quot;hashtag&quot;&gt;#به&lt;/a&gt;-قلم-خودم&lt;br /&gt;
هم اتاقی جدیدم ملکه،دختری بسیار زیبا،آرام، مودب وشیک پوش بود.من غم عجیبی در چشمان عسلی خمارش می دیدم و نمی دانم چرا این قدر دلم براش می سوخت.او خیلی با توجه و طمانینه عبادت می کرد و همیشه بعد از نماز سر به سجده می گذاشت و آرام  آرام گریه میکرد.اکثر اوقات زیر لب،در حالی که سرش را به آرامی تکان میداد شعرهایی را زمزمه می کرد.بعد از چند هفته که با هم صمیمی شدیم،گفتم:(ملکه خانم مو طلایی ،چه شعری میخوانی؟بلند تر بخوان تا منم بشنوم.)با وقار و کمی خجالت سرش را انداخت پایین،و آرام  اشک از گونه های سفیدش سرازیر شد واین بار شعرش را بلندتر خواند:&lt;br /&gt;
سیه چشمی به کار عشق استاد&lt;br /&gt;
به من درس محبت یاد میداد&lt;br /&gt;
مرا از یاد برد آخر، ولی من&lt;br /&gt;
به جز او عالمی را بردم از یاد&lt;br /&gt;
گفتم:(نه بابا،عاشقی? ).تبسمی زیبا بر لبان کوچک و قرمزش نقش بست و گفت:(آره ،چهارده ساله از فراقش اشک میریزم.)&lt;br /&gt;
گفتم:(تو مگه چند سالته که چهارده ساله عاشقی? )&lt;br /&gt;
گفت:(بیست و یک سالمه).گفتم:(تو را خدا بگو عاشق کی هستی? حتما خیلی خوشکله درسته? )گفت:(عاشق یک پسر فقیر سیاه پوستم )&lt;br /&gt;
من که از تعجب چشمام باز مونده بود.گفتم:(شوخی میکنی؟پس تو چرا عاشقش شدی? ) و باز هم ملکه با آن نگاه پر معناش گفت:(من عاشق مهربونیش شدم ؛ولی از هفت سالگیم تا حالا ندیدمش،نمی دانم چیکار میکنه? نمیدونم او هم من را دوست داره یا نه؟وقتی چشم به این دنیا باز کردم او و مادر فقیرش تو خونه ما بودند، برای ما کار می کردند و از من و خواهر و برادرم نگهداری.وقتی میخواستم برم کلاس اول،به خاطر شغل پدرم باز هم به شهر دیگری منتقل شدیم و ما برای همیشه از هم دور افتادیم و هیچ خبری از هم نداریم)من از تعجب دهنم باز مانده بود. ملکه با صدای گرم و آرامش گفت:(خدای من و زلیخا یکی است&amp;#8230;..)بعد از پانزده سال کنجکاوی من دوباره فعال شد.میخواستم ببینم آیا ملکه به معشوقش رسید یا نه?.با پیگیری از دوستان بالاخره شماره ملکه  را پیدا کردم و پس از سالها از این عاشق دلسوخته خبری گرفتم.ملکه در جواب سوالم باز هم برای من شعر خواند.او گفت:(( من نیز چو خورشید ،دلم زنده به عشق است*راه دل خود را نتوانم که نپویم*هر صبح در آیینه جادویی خورشید &lt;strong&gt;چون می نگرم او همه من ،من همه اویم&amp;#8230;)) گفتم:تو را خدا بگو که آخر به وصال معشوقت رسیدی? ملکه گفت :((سحر  با باد میگفتم حدیث آرزومندی &lt;/strong&gt;خطاب آمد که واصل شو به الطاف خداوندی))&amp;#8230;بالاخره ملکه وقتی دید من دست بردار نیستم گفت عزیزم سالها خدا یه عشق زمینی را در دل من انداخت و مرا بیقرار کرد  تا به خودش برسم  ومن از این عشق زمینی به عشق آسمانی رسیدم&amp;#8230;.ازدواج کردم ولی با فردی بسیار بهتر از معشوقم .اما همیشه از خدا به خاطر تجربه زیبای عاشقیم ممنونم .مثل بچه ای که در فراق شیر مادر به پستانکی پلاستیکی دلخوش میکند ما هم گاهی به دنبال سراب میدویم اما لطف خدا بیشتر از جرم ماست&amp;#8230;همانطور که خدا برای حضرت هاجر که به دنبال سراب دوید چشمه زمزم را جوشانید،خدا در دل من هم چشمه کوچکی از عشق خودکه زلال و همیشگی است، آفرید. چشمه ای که با آن میتوانم &amp;nbsp;اطرافیان و شاگردانم را سیراب ازعشق الهی کنم..&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://ganjenehghasedak.kowsarblog.ir/عشق-آسمانی-4&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="post_tag://%D8%A8%D9%87" class="hashtag">#به</a>-قلم-خودم<br />
هم اتاقی جدیدم ملکه،دختری بسیار زیبا،آرام، مودب وشیک پوش بود.من غم عجیبی در چشمان عسلی خمارش می دیدم و نمی دانم چرا این قدر دلم براش می سوخت.او خیلی با توجه و طمانینه عبادت می کرد و همیشه بعد از نماز سر به سجده می گذاشت و آرام  آرام گریه میکرد.اکثر اوقات زیر لب،در حالی که سرش را به آرامی تکان میداد شعرهایی را زمزمه می کرد.بعد از چند هفته که با هم صمیمی شدیم،گفتم:(ملکه خانم مو طلایی ،چه شعری میخوانی؟بلند تر بخوان تا منم بشنوم.)با وقار و کمی خجالت سرش را انداخت پایین،و آرام  اشک از گونه های سفیدش سرازیر شد واین بار شعرش را بلندتر خواند:<br />
سیه چشمی به کار عشق استاد<br />
به من درس محبت یاد میداد<br />
مرا از یاد برد آخر، ولی من<br />
به جز او عالمی را بردم از یاد<br />
گفتم:(نه بابا،عاشقی? ).تبسمی زیبا بر لبان کوچک و قرمزش نقش بست و گفت:(آره ،چهارده ساله از فراقش اشک میریزم.)<br />
گفتم:(تو مگه چند سالته که چهارده ساله عاشقی? )<br />
گفت:(بیست و یک سالمه).گفتم:(تو را خدا بگو عاشق کی هستی? حتما خیلی خوشکله درسته? )گفت:(عاشق یک پسر فقیر سیاه پوستم )<br />
من که از تعجب چشمام باز مونده بود.گفتم:(شوخی میکنی؟پس تو چرا عاشقش شدی? ) و باز هم ملکه با آن نگاه پر معناش گفت:(من عاشق مهربونیش شدم ؛ولی از هفت سالگیم تا حالا ندیدمش،نمی دانم چیکار میکنه? نمیدونم او هم من را دوست داره یا نه؟وقتی چشم به این دنیا باز کردم او و مادر فقیرش تو خونه ما بودند، برای ما کار می کردند و از من و خواهر و برادرم نگهداری.وقتی میخواستم برم کلاس اول،به خاطر شغل پدرم باز هم به شهر دیگری منتقل شدیم و ما برای همیشه از هم دور افتادیم و هیچ خبری از هم نداریم)من از تعجب دهنم باز مانده بود. ملکه با صدای گرم و آرامش گفت:(خدای من و زلیخا یکی است&#8230;..)بعد از پانزده سال کنجکاوی من دوباره فعال شد.میخواستم ببینم آیا ملکه به معشوقش رسید یا نه?.با پیگیری از دوستان بالاخره شماره ملکه  را پیدا کردم و پس از سالها از این عاشق دلسوخته خبری گرفتم.ملکه در جواب سوالم باز هم برای من شعر خواند.او گفت:(( من نیز چو خورشید ،دلم زنده به عشق است*راه دل خود را نتوانم که نپویم*هر صبح در آیینه جادویی خورشید <strong>چون می نگرم او همه من ،من همه اویم&#8230;)) گفتم:تو را خدا بگو که آخر به وصال معشوقت رسیدی? ملکه گفت :((سحر  با باد میگفتم حدیث آرزومندی </strong>خطاب آمد که واصل شو به الطاف خداوندی))&#8230;بالاخره ملکه وقتی دید من دست بردار نیستم گفت عزیزم سالها خدا یه عشق زمینی را در دل من انداخت و مرا بیقرار کرد  تا به خودش برسم  ومن از این عشق زمینی به عشق آسمانی رسیدم&#8230;.ازدواج کردم ولی با فردی بسیار بهتر از معشوقم .اما همیشه از خدا به خاطر تجربه زیبای عاشقیم ممنونم .مثل بچه ای که در فراق شیر مادر به پستانکی پلاستیکی دلخوش میکند ما هم گاهی به دنبال سراب میدویم اما لطف خدا بیشتر از جرم ماست&#8230;همانطور که خدا برای حضرت هاجر که به دنبال سراب دوید چشمه زمزم را جوشانید،خدا در دل من هم چشمه کوچکی از عشق خودکه زلال و همیشگی است، آفرید. چشمه ای که با آن میتوانم &nbsp;اطرافیان و شاگردانم را سیراب ازعشق الهی کنم..</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://ganjenehghasedak.kowsarblog.ir/عشق-آسمانی-4">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://ganjenehghasedak.kowsarblog.ir/عشق-آسمانی-4#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://ganjenehghasedak.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=677066</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>سخت ترین کار دنیا و آسان ترین کار دنیا</title>
			<link>https://ganjenehghasedak.kowsarblog.ir/سخت-ترین-کار-دنیا-و-آسان-ترین-کار-دنیا</link>
			<pubDate>07:50:00 +0430 یکشنبه، 18 شهریور 1397</pubDate>			<dc:creator>فاطمه راستی کردار</dc:creator>
			<category domain="main">بدون موضوع</category>			<guid isPermaLink="false">663597@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;من معتقدم که آسان ترین کار دنیا درس خواندن در دوران مجردی است&lt;br /&gt;
البته من بعد از ده سال از فارغ التحصیلی به این نتیجه رسیده ام .اما سخت ترین کار دنیا فرزند پروری است.فرزند پروری  وظیفه ای لذت بخش و رشد دهنده اما واقعا سخت و چالش برانگیز است.کامل و بی نقص بودن درجه ای است که بسیاری از مادران تلاش میکنند به آن برسند از این نظر مادری کامل محسوب میشود که یک فرشته ایثارگر باشد و هرگز خسته و عصبانی نشود.به عقیده دکتر مشتاق نویسنده کتاب مادر خوب و مادر بد:(( شدت و قدرت زیاد عاطفه ی میان مادر و فرزند ،ناگریز منجر به بروز خشم و نفرت در این رابطه میشود.حل شدن مادر و کودک در یکدیگر سلامت روان هر دوی آنها را به شدت به خطر می اندازد))&lt;br /&gt;
بسیاری از مادران فکر میکنند که پس از تولد فرزند نباید هیچ علاقه مندی دیگری (مثل نقاشی و خیاطی و&amp;#8230;)غیر از کودک داشته باشند اما چنین مادرانی پس از چند سال میل به خلاص شدن از دست فرزند دارند چون مادر با گذشتن کامل از خواسته هایش ، مستعد خشم میشود.بنابراین بسیار مهم است که مادر بتواند بین خواسته های فرزند و خواسته های خود توازن برقرار کند.مادران عزیز درست است که رسیدگی به فرزند باید اولین خواسته ی مادر باشد ولی نباید تنها خواسته او باشد.من خودم از زمان طلایی و پر برکت صبح زود برای انجام کارهای مورد علاقه ام استفاده میکنم و شما دوستان را هم  به  در نظر گرفتن ساعاتی اختصاصی به خودتان دعوت میکنم زیرا این کار هم به نفع شما و هم به نفع فرزندانتان هست&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://ganjenehghasedak.kowsarblog.ir/سخت-ترین-کار-دنیا-و-آسان-ترین-کار-دنیا&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>من معتقدم که آسان ترین کار دنیا درس خواندن در دوران مجردی است<br />
البته من بعد از ده سال از فارغ التحصیلی به این نتیجه رسیده ام .اما سخت ترین کار دنیا فرزند پروری است.فرزند پروری  وظیفه ای لذت بخش و رشد دهنده اما واقعا سخت و چالش برانگیز است.کامل و بی نقص بودن درجه ای است که بسیاری از مادران تلاش میکنند به آن برسند از این نظر مادری کامل محسوب میشود که یک فرشته ایثارگر باشد و هرگز خسته و عصبانی نشود.به عقیده دکتر مشتاق نویسنده کتاب مادر خوب و مادر بد:(( شدت و قدرت زیاد عاطفه ی میان مادر و فرزند ،ناگریز منجر به بروز خشم و نفرت در این رابطه میشود.حل شدن مادر و کودک در یکدیگر سلامت روان هر دوی آنها را به شدت به خطر می اندازد))<br />
بسیاری از مادران فکر میکنند که پس از تولد فرزند نباید هیچ علاقه مندی دیگری (مثل نقاشی و خیاطی و&#8230;)غیر از کودک داشته باشند اما چنین مادرانی پس از چند سال میل به خلاص شدن از دست فرزند دارند چون مادر با گذشتن کامل از خواسته هایش ، مستعد خشم میشود.بنابراین بسیار مهم است که مادر بتواند بین خواسته های فرزند و خواسته های خود توازن برقرار کند.مادران عزیز درست است که رسیدگی به فرزند باید اولین خواسته ی مادر باشد ولی نباید تنها خواسته او باشد.من خودم از زمان طلایی و پر برکت صبح زود برای انجام کارهای مورد علاقه ام استفاده میکنم و شما دوستان را هم  به  در نظر گرفتن ساعاتی اختصاصی به خودتان دعوت میکنم زیرا این کار هم به نفع شما و هم به نفع فرزندانتان هست</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://ganjenehghasedak.kowsarblog.ir/سخت-ترین-کار-دنیا-و-آسان-ترین-کار-دنیا">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://ganjenehghasedak.kowsarblog.ir/سخت-ترین-کار-دنیا-و-آسان-ترین-کار-دنیا#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://ganjenehghasedak.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=663597</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>باز هم اول مهر و اضطراب جدایی مادر و کودک</title>
			<link>https://ganjenehghasedak.kowsarblog.ir/باز-هم-اول-مهر-و-اضطراب-جدایی-مادر-و-کودک</link>
			<pubDate>07:48:00 +0430 یکشنبه، 18 شهریور 1397</pubDate>			<dc:creator>فاطمه راستی کردار</dc:creator>
			<category domain="main">بدون موضوع</category>			<guid isPermaLink="false">663594@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;بسیاری از مادرهایی که فرزند پیش دبستانی یا کلاس اولی دارند بسیار نگرانند که کودک تاب جدایی از آن ها را نداشته باشد.ولی جریان برعکس است.مادر به دلیل اینکه میخواهد فقط خوب باشد نمیگذارد بچه از او جدا شود و در واقع جدایی برای مادر سخت تر از بچه هست.به عقیده دکتر مشتاق نویسنده کتاب مادر خوب و مادر بد:((یکی از عوامل مهم و تاثیر گذار  در این فرایند رابطه مادر با مادر خود است.مادرانی که در کودکی ،جدا شدن از مادر خود را معادل رها شدن و دوست داشتنی نبودن معنا کرده اند ،نمی توانند فرزند را در کسب استقلال کمک کنند))&lt;br /&gt;
درحقیقت مادر همیشه مادر است اما با این وجود مادر هم باید رشد کند  رشدی متفاوت از فرزندش .تا زمانی که مادر نتواند از کودکش جدا شود کودک نیز دچار اختلال میشود.&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://ganjenehghasedak.kowsarblog.ir/باز-هم-اول-مهر-و-اضطراب-جدایی-مادر-و-کودک&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>بسیاری از مادرهایی که فرزند پیش دبستانی یا کلاس اولی دارند بسیار نگرانند که کودک تاب جدایی از آن ها را نداشته باشد.ولی جریان برعکس است.مادر به دلیل اینکه میخواهد فقط خوب باشد نمیگذارد بچه از او جدا شود و در واقع جدایی برای مادر سخت تر از بچه هست.به عقیده دکتر مشتاق نویسنده کتاب مادر خوب و مادر بد:((یکی از عوامل مهم و تاثیر گذار  در این فرایند رابطه مادر با مادر خود است.مادرانی که در کودکی ،جدا شدن از مادر خود را معادل رها شدن و دوست داشتنی نبودن معنا کرده اند ،نمی توانند فرزند را در کسب استقلال کمک کنند))<br />
درحقیقت مادر همیشه مادر است اما با این وجود مادر هم باید رشد کند  رشدی متفاوت از فرزندش .تا زمانی که مادر نتواند از کودکش جدا شود کودک نیز دچار اختلال میشود.</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://ganjenehghasedak.kowsarblog.ir/باز-هم-اول-مهر-و-اضطراب-جدایی-مادر-و-کودک">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://ganjenehghasedak.kowsarblog.ir/باز-هم-اول-مهر-و-اضطراب-جدایی-مادر-و-کودک#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://ganjenehghasedak.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=663594</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>والدین مقتدر</title>
			<link>https://ganjenehghasedak.kowsarblog.ir/والدین-مقتدر-2</link>
			<pubDate>07:33:00 +0430 جمعه، 16 شهریور 1397</pubDate>			<dc:creator>فاطمه راستی کردار</dc:creator>
			<category domain="main">بدون موضوع</category>			<guid isPermaLink="false">662980@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;والدین مقتدر  در مقابل والدین سهل انگار یا مستبد ،به دلیل استفاده از راهبردهای دلیل خواهی و مذاکره و تشویق،باعث تصور مطلوب کودک نسبت به خویش میشوند&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://ganjenehghasedak.kowsarblog.ir/والدین-مقتدر-2&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>والدین مقتدر  در مقابل والدین سهل انگار یا مستبد ،به دلیل استفاده از راهبردهای دلیل خواهی و مذاکره و تشویق،باعث تصور مطلوب کودک نسبت به خویش میشوند</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://ganjenehghasedak.kowsarblog.ir/والدین-مقتدر-2">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://ganjenehghasedak.kowsarblog.ir/والدین-مقتدر-2#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://ganjenehghasedak.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=662980</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>لطف خدا و حضرت معصومه(س)</title>
			<link>https://ganjenehghasedak.kowsarblog.ir/لطف-خدا-و-حضرت-معصومه-س</link>
			<pubDate>07:29:00 +0430 جمعه، 16 شهریور 1397</pubDate>			<dc:creator>فاطمه راستی کردار</dc:creator>
			<category domain="main">بدون موضوع</category>			<guid isPermaLink="false">662976@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;(ماجرای من و معشوق مرا پایان نیست *هر چه آغاز ندارد نپذیرد انجام)&lt;br /&gt;
کی این حس در من پدید آمد? نمی دانم! انگار این حس قرن ها پیش از تولدم در دلم جای گرفته بود. گاهی خودم از این دل به تعجب می ایستم. مدتی این عشق من،چون آتش زیر خاکستر مخفی مانده بود؛تا اینکه خدای مهربان،لطفش را نصیبم نمود و سال80مرا به بوستان جامعه الزهرا  (س)قم دعوت کرد ، در آنجا دل مرده ام حیاتی دوباره گرفت.هر روز صبح نسیم خوش دعای عهد به  تنم می وزید،غنیمت نشاط و جوانی ودوستان پاک و عاشقم،از گنج نهان وجودم محافظت می کردند،آمدن به جامعه الزهرا، درخشش مهتابی در ظلمتکده قلبم بود که جهانی عشق در من آفرید. عشق به مولایم،خورشیدی جاودانه در دلم پدید آورد و من آن عشق را تاج سر خود قرار دادم &amp;#8230;.تا اینکه بعد از 4سال باید غروب تلخ جدایی از قم و جمکران و حضرت معصومه  (س)را می پذیرفتم.این بار برای ادامه تحصیل در دانشگاه، راهی تهران شدم.حس میکردم دلشکسته به روی خاک افتاده ام.احساس غربت همراه با شلوغی تهران حس نا امنی را در من ایجاد کرده بود؛شاید من زیاد قوی نبودم،به دنبال محل امنی می گشتم.از اینکه پدرم میخواست به شهرمان برگردد و من تنها میشدم خیلی نگران بودم ، اواخر شهریور84بود با پدر عزیزم برای زیارت حضرت معصومه از تهران به قم آمدیم ،وقتی چشمم به گنبد زرد حرم افتاد دوباره کوره ی سوزان عشق من شعله ور شد؛ دل تنگی ام را با حضرت معصومه در میان گذاشتم، مثل کودکی که مادرش را گم کرده  بیقرار بودم و میگفتم چرا سوز آهم اثر نمیبخشد  و حال دلم خوب نمیشود.در حیاط روی فرشهای حرم نشسته بودم که پدرم آمد و گفت :فاطمه از دانشگاه باقرالعلوم قم به من زنگ زدند و گفتند دختر شما ذخیره دوم قبولی بوده و چون دو نفر انصراف داده اند  میتواند به دانشگاه ما بیاید و ثبت نام کند.باورم نمیشد ،معجزه را به چشم خود دیدم؛گریه نهانی ام به خنده آشکار تغییر کرد.داشتم زیر لب به حضرت معصومه می گفتم:(بی تو ،من کجا روم،کجا روم،هستی من از تو مانده یادگار)که خبر خوش دوباره ماندنم را در قم به من دادند&amp;#8230;.&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://ganjenehghasedak.kowsarblog.ir/لطف-خدا-و-حضرت-معصومه-س&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>(ماجرای من و معشوق مرا پایان نیست *هر چه آغاز ندارد نپذیرد انجام)<br />
کی این حس در من پدید آمد? نمی دانم! انگار این حس قرن ها پیش از تولدم در دلم جای گرفته بود. گاهی خودم از این دل به تعجب می ایستم. مدتی این عشق من،چون آتش زیر خاکستر مخفی مانده بود؛تا اینکه خدای مهربان،لطفش را نصیبم نمود و سال80مرا به بوستان جامعه الزهرا  (س)قم دعوت کرد ، در آنجا دل مرده ام حیاتی دوباره گرفت.هر روز صبح نسیم خوش دعای عهد به  تنم می وزید،غنیمت نشاط و جوانی ودوستان پاک و عاشقم،از گنج نهان وجودم محافظت می کردند،آمدن به جامعه الزهرا، درخشش مهتابی در ظلمتکده قلبم بود که جهانی عشق در من آفرید. عشق به مولایم،خورشیدی جاودانه در دلم پدید آورد و من آن عشق را تاج سر خود قرار دادم &#8230;.تا اینکه بعد از 4سال باید غروب تلخ جدایی از قم و جمکران و حضرت معصومه  (س)را می پذیرفتم.این بار برای ادامه تحصیل در دانشگاه، راهی تهران شدم.حس میکردم دلشکسته به روی خاک افتاده ام.احساس غربت همراه با شلوغی تهران حس نا امنی را در من ایجاد کرده بود؛شاید من زیاد قوی نبودم،به دنبال محل امنی می گشتم.از اینکه پدرم میخواست به شهرمان برگردد و من تنها میشدم خیلی نگران بودم ، اواخر شهریور84بود با پدر عزیزم برای زیارت حضرت معصومه از تهران به قم آمدیم ،وقتی چشمم به گنبد زرد حرم افتاد دوباره کوره ی سوزان عشق من شعله ور شد؛ دل تنگی ام را با حضرت معصومه در میان گذاشتم، مثل کودکی که مادرش را گم کرده  بیقرار بودم و میگفتم چرا سوز آهم اثر نمیبخشد  و حال دلم خوب نمیشود.در حیاط روی فرشهای حرم نشسته بودم که پدرم آمد و گفت :فاطمه از دانشگاه باقرالعلوم قم به من زنگ زدند و گفتند دختر شما ذخیره دوم قبولی بوده و چون دو نفر انصراف داده اند  میتواند به دانشگاه ما بیاید و ثبت نام کند.باورم نمیشد ،معجزه را به چشم خود دیدم؛گریه نهانی ام به خنده آشکار تغییر کرد.داشتم زیر لب به حضرت معصومه می گفتم:(بی تو ،من کجا روم،کجا روم،هستی من از تو مانده یادگار)که خبر خوش دوباره ماندنم را در قم به من دادند&#8230;.</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://ganjenehghasedak.kowsarblog.ir/لطف-خدا-و-حضرت-معصومه-س">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://ganjenehghasedak.kowsarblog.ir/لطف-خدا-و-حضرت-معصومه-س#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://ganjenehghasedak.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=662976</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>خانه تکانی دل</title>
			<link>https://ganjenehghasedak.kowsarblog.ir/خانه-تکانی-دل-9</link>
			<pubDate>07:00:00 +0430 جمعه، 16 شهریور 1397</pubDate>			<dc:creator>فاطمه راستی کردار</dc:creator>
			<category domain="main">بدون موضوع</category>			<guid isPermaLink="false">662969@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;&amp;nbsp;ما زمانی میتوانیم چیزهای خوبی را دریافت کنیم که چیزهای اضافی را دور بریزیم.وقتی در وجودما آدما کینه ،نفرت ،حسادت، کبر و غرور است هیچ گاه نمیتوانیم افکار  و اعمال زیبایی مثل همدلی، کمک ،محبت کردن و هدیه دادن و صله رحم داشته باشیم&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://ganjenehghasedak.kowsarblog.ir/خانه-تکانی-دل-9&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>&nbsp;ما زمانی میتوانیم چیزهای خوبی را دریافت کنیم که چیزهای اضافی را دور بریزیم.وقتی در وجودما آدما کینه ،نفرت ،حسادت، کبر و غرور است هیچ گاه نمیتوانیم افکار  و اعمال زیبایی مثل همدلی، کمک ،محبت کردن و هدیه دادن و صله رحم داشته باشیم</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://ganjenehghasedak.kowsarblog.ir/خانه-تکانی-دل-9">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://ganjenehghasedak.kowsarblog.ir/خانه-تکانی-دل-9#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://ganjenehghasedak.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=662969</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>فرق فکر و گمان</title>
			<link>https://ganjenehghasedak.kowsarblog.ir/فرق-فکر-و-گمان</link>
			<pubDate>06:58:00 +0430 جمعه، 16 شهریور 1397</pubDate>			<dc:creator>فاطمه راستی کردار</dc:creator>
			<category domain="main">بدون موضوع</category>			<guid isPermaLink="false">662968@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;.میدونید فرق بین فکر و گمان چی هست? فکر،مشکل گشا هست ولی گمان ،مشکل آفرین  .به همین خاطر خداوند متعال فرموده همانا بعضی از گمان ها گناه است&amp;#8230;..&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://ganjenehghasedak.kowsarblog.ir/فرق-فکر-و-گمان&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>.میدونید فرق بین فکر و گمان چی هست? فکر،مشکل گشا هست ولی گمان ،مشکل آفرین  .به همین خاطر خداوند متعال فرموده همانا بعضی از گمان ها گناه است&#8230;..</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://ganjenehghasedak.kowsarblog.ir/فرق-فکر-و-گمان">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://ganjenehghasedak.kowsarblog.ir/فرق-فکر-و-گمان#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://ganjenehghasedak.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=662968</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>راز سختی های زندگی</title>
			<link>https://ganjenehghasedak.kowsarblog.ir/راز-سختی-های-زندگی</link>
			<pubDate>06:55:00 +0430 جمعه، 16 شهریور 1397</pubDate>			<dc:creator>فاطمه راستی کردار</dc:creator>
			<category domain="main">بدون موضوع</category>			<guid isPermaLink="false">662967@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;سختی ها ی زندگی برطرف نمی شود مگر زمانی که ما درسی را که مشکلات میخواهند به ما بدهند بیاموزیم.غم حضرت یعقوب از گم شدن یوسف  (ع)آن قدر طول کشید که حضرت یعقوب بفهمد باید مثل حضرت ابراهیم (ع)،علاقه شدید به پسرش را در راه خدا قربانی کند&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://ganjenehghasedak.kowsarblog.ir/راز-سختی-های-زندگی&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>سختی ها ی زندگی برطرف نمی شود مگر زمانی که ما درسی را که مشکلات میخواهند به ما بدهند بیاموزیم.غم حضرت یعقوب از گم شدن یوسف  (ع)آن قدر طول کشید که حضرت یعقوب بفهمد باید مثل حضرت ابراهیم (ع)،علاقه شدید به پسرش را در راه خدا قربانی کند</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://ganjenehghasedak.kowsarblog.ir/راز-سختی-های-زندگی">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://ganjenehghasedak.kowsarblog.ir/راز-سختی-های-زندگی#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://ganjenehghasedak.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=662967</wfw:commentRss>
		</item>
			</channel>
</rss>
